« معرفی مرغ عشق »
در رشته کوههای البرز پرنده ی زیرکی هست که دور و بر آبادی ها پرسه می زند و یکریز میخواند ؛هیس ! نوچ نوچ ! [ «هیس» را کشیده و « نوچ نوچ » را تند و چسبیده به هم ادا می کند.]یعنی؛مراقب باش ! نه ! نه !
بومیان البرز شمالی این پرنده را نوچ نوچی نام نهاده اند ، یعنی کسی که نوچ نوچ می کند. اعتقاد بر این است که مرغ عشق حقیقی همین پرنده است زیرا عاشقی بوده که به سفر عشق رفته ، تبدیل به پرنده شده و اکنون دیگران را از این راه بر حذر می دارد ؛ اما کو گوش شنوا ؟
این پرنده « هیس نوچ نوچ » می زند یعنی نه ! دنبالم نیا اما البته در اصل جوان ها را ترغیب می کند و به راه عشق می کشاند.
کسی که پا به پای مرغ عشق می رود لابد به سرزمین عشق می رسد ، لابد همسفر مرغ عشق است و لابد جان و دل باخته و باید ...
« هیس !!! نوچ نوچ !!! »
سرزمین عشق را لابد قانونی است!
این متن پشت جلد همسفر مرغ عشق بود که متاسفانه در هنگام چاپ و بر اثر بی توجهی ناشر از قلم افتاد !
برخی دوستان می پرسند در مورد رمان * مارها تشنه اند * . در پاسخ به خواسته ی این دوستان معرفی نامه ای ارائه می کنم.
* مارها تشنه اند * چهارمين رمان چاپ شده ام است که در سال 1386 توسط نشر آگه منتشر شد .
برنده ی جایزه ی کتاب فصل ( دوره دوم )
برنده جایزه ادبی اصفهان ( دوره پنجم )
کاندیدای جایزه ادبیات متفاوت ( واو )
کاندیدای جایزه قلم زرین 1386
کاندیدای جایزه جلال آل احمد ( اولین دوره )
کاندیدای جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی 1387
در باره ي * مارها تشنه اند *
اين رمان در مورد عشقي ممنوع است بين دختري به نام * آينه * و يک مار به نام * سيوگ * که به طور مخفيانه لابلاي سوراخ سنبه هاي ديوار کاهگلي خانه زندگي مي کند و دورادور دختر را زير نظر دارد و به تدریج خود را به او نزديک مي کند. ابتدا وقتي که آينه در خواب است و کم کم ترسش فرو مي ريزدو... دل می بازد .
***
در روستا بيماري وخيمي افتاده است که بچه ها را هلاک مي کند و آينه نيز مبتلا شده در مراحل ابتدايي بيماري قرار دارد و مار که شبي پنهاني از سوراخ بيرون مي خزد پي مي برد که آينه بيمار است و روزهاي آخر عمرش را مي گذراند. و اين بيماري علاجي ندارد مگر دارويي مخصوص که فقط در اختيار مارها است و هيچ ماري نه جرئت مي کند و نه تمايل دارد که دست به اين خيانت بزند و نوشداروي مارها را از غار بدزدد و به آينه برساند . اما سيوگ نمي تواند طاقت بياورد و مرگ آينه را شاهد باشد ، حرکت مي کند؛ هر چه بادا باد ! دل به دريا مي زند و انگ خائن و خيانت را نيز به جان مي خرد و ...از طرفي ديگر جفت سيوگ به نام * خالدار * که به قوانين و حفظ حريم مارها بسيار پايبند و متعصب است و از طرفي دل خوشي از سيوگ ندارد و نیز از دسته ی مارهای بیابانگرد و مهاجم است ، سر در پي سيوگ مي گذارد تا خيانتش را رو کند و هلاکش کند ؛ درس عبرتي براي ديگر مارها.
تابستان سختي است و خشکسالي بيداد مي کند.چشمه هاي اطراف تا جنگل هاي دور خشکيده است و فقط پري چشمه ( چشمه ي حاشيه ي محل ) هنوز آب باريکه اي دارد که طبعا حيوانات دور و نزديک را جلب مي کند. در اين ميان مارها به علت قدرت تحرک و جابجايي کم تري که نسبت به ساير جانوران دارند بيشتر به اين آب دل بسته اند و روز به روز نزديک تر مي شوند . طوري که عده اي از مردم محل بيماري کشنده ي بچه ها را به حضور مارها و زهر آنها نسبت مي دهند و معتقدند بايد با مارها مبارزه کرد و نگذاشت که محل را در دست بگيرند.
و همين دو دستگي که در ميان آدم ها هم ديده مي شود منجر به جنگي خونين مي شود بين مار ها که خانه ي آينه را به محاصره در آورده اند و اهالي محل ، که سرنوشت رمان و پايان داستان را رقم مي زند.از طرف ديگر نمود آشکار همين دودستگي را در اتاق آينه مي بينيم که سيوگ از سفر مي آيد با نوشدارو براي نجات آينه اما پس از يک تلاش نا موفق و آغاز تلاش مجدد خالدار سر مي رسد و جنگ آغاز مي شود که نمونه اي است از جنگي که بيرون و در محل در گرفته است ...
مارها نيز از قديم دو دسته بوده اند ؛
توضيح نويسنده در مورد مارها :
مارها از بدو آفرينش دو دسته بوده اند :
دسته ي اول مارهاي خانگي ، جنگل نشين و معدودي از مارهاي کوهستان که همواره دوست آدم بوده اند و رام...
دسته ي دوم مارهاي هرزه گرد ، صخره نشين ، بياباني و ...
دسته ي اول همزيست و يار آدمند اما دسته ي دوم کينه ورزند و از هر فرصتي سود مي جويند که نيش بزنند و آدمي را هلاک کنند و واي از آن روزي که تشنه بمانند و بشوند تشنه مار!
سيوگ اما خانگي است. هم خانه ي آينه ، دخترکي که دچار بيماري لاعلاجي شده و رو به مرگ است همانند ساير کودکان مگر آنکه نوشدارو...
سيوگ ، سر در چنبر به ملافه ي سفيد مي نگرد و در کله ي مثلثي اش ...
در يک سو خشم و خشونت مارهاي بيابان گرد و وحشي است و مجازات .
در سويي ديگر آينه و دلنشيني جست و خيزش در خانه که بهشت را پيش چشم مي آورد واميد .
از خشم مارها چه باک ! عزم جزم مي کند و ...
« مارها تشنه اند » عشق يک مار را به دختري به نام آينه روايت مي کند .
***
متاسفانه کتاب * مارها تشنه اند * از بیش از يک سال پيش در بازار کتاب ناياب شده اما از چاپ مجددش خبري نيست !!!
برچسب ها : رمان - مارها - تشنه - آینه - نوشدارو - غار - خانه
در حریم شب 4